احداث خانه‌های امن برای زنان در معرض خشونت

معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور با بیان اینکه کودک آزاری مهم‌ترین دلیل بی سرپرستی است، بر لزوم توجه به کودکان کار و خیابان تاکید کرد.

حبیب‌الله مسعودی فرید در گفت‌وگو با ایسنا، ضمن بیان آنکه کودک آزاری در کنار معضل اعتیاد، آسیبی است که به مهم‌ترین دلایل بی‌سرپرستی و بد سرپرستی تبدیل شده‌؛ از ۶۰۰ هزار تماس با اورژانس اجتماعی در سال گذشته خبر داد و گفت: ۵/۸ درصد این تماس ها به علت کودک آزاری و ۵/۷ درصد به علت همسرآزاری صورت گرفته است که این مسائل از بعد اجتماعی و مسائل ناشی از مشکلات خانواده، قابل بررسی است.

وی در ادامه تاکید کرد: باید به خانواده‌ها درخصوص حقوق کودکان آموزش‌های لازم ارائه شود، زیرا هر نوع تنبیه، تحقیر، بهداشت، تغذیه و محل زندگی نامناسب و … جزو مواردی از کودک‌آزاری محسوب می‌شوند که خانواده‌ها اطلاعی از این موارد ندارند.

به گفته معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی، بیشترین تماس‌ها با اورژانس اجتماعی که حدود  ۲۵ درصد این تماس‌ها را شامل می شود، مربوط به مشکلات خانوادگی مانند طلاق و … است که خشونت خانگی نیز جزئی از آنها محسوب می‌شود.

فرید در ادامه عنوان کرد: برای جلوگیری از خشونت خانگی باید مهارت‌های زندگی و توانمندسازی از کودکی به فرزندان آموزش داده شود و بهترین زمان ارائه این آموزش ها در بدو تولد برای کنترل خشم والدین است و پس از آن در مهدکودک‌ها و سپس در آموزش و پرورش و در کتب درسی باید این موضوعات گنجانده شوند.

 راه‌اندازی مهدهای دوستدار خانواده

وی همچنین از راه‌اندازی مهد دوستدار خانواده خبر داد و تصریح کرد: بر اساس برنامه‌ریزی‌های انجام شده قصد داریم با تشکیل مهد دوستدار خانواده، مهارت‌های زندگی و فرزندپروری را به کودکان و والدین آموزش دهیم.

معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در ادامه اظهار کرد: بیشترین آزارهای کودکان جسمی و فیزیکی است، این درحالیست که کودک‌آزاری جرم عمومی محسوب می‌شود و نیاز به شاکی خصوصی ندارد اما از این ماده قانونی کسی اطلاعی ندارد و باید اطلاع‌رسانی کافی انجام شود.

فرید گفت: در حال حاضر ۱۷۰ پایگاه خدمات اجتماعی نیز در مناطق و محلات حاشیه‌نشین در کشور فعالیت می‌کنند که البته نیاز به توسعه دارند، به طوریکه بر اساس بررسی‌های انجام شده ۹۰۰ محله و منطقه حاشیه‌نشین در کشور وجود دارد که با در نظر گرفتن مناطق آسیب‌خیز، تعداد آنها به بیش از ۱۵۰۰ منطقه می‌رسد.

وی تصریح کرد: معتقدم نیازست که در تمامی مناطق حاشیه‌نشین، یک پایگاه اجتماعی ایجاد شود و برای تحقق این موضوع حداقل برای هر پایگاه نیاز به ۳۰ میلیون تومان داریم که در صورت تامین مالی نسبت به این امر اقدام خواهیم کرد.

معاون اجتماعی سازمان بهزیستی از فعالیت ۱۸ خانه امن برای زنان در معرض آسیب خبر داد و گفت: در استان‌ها و شهرستان‌های مختلف این خانه‌ها وجود دارند و در صورتیکه استانی این مرکز را نداشته باشد، فرد موردنظر به مراکز بحران منتقل می‌شود و هدف کارشناسان ما این است که فرد در معرض آسیب، به خانواده خود بازگردد و در غیر این صورت در مراکز نگهداری می‌شوند.

نگهداری ۱۲۰۰ زن در معرض خشونت در خانه‌های امن

فرید افزود: بر اساس نیاز باید خانه‌های امن در استان‌های مختلف کشور راه‌اندازی شوند و قصد داریم در همه استان‌ها این خانه‌ها را احداث کنیم.

وی با اشاره به اینکه سال گذشته ۱۲۰۰ زن در معرض آسیب و خشونت خانگی در این مراکز نگهداری شده‌اند، گفت: از ابتدای سال تاکنون ۸۰۰ نفر به این مراکز مراجعه کرده‌اند.

معاون اجتماعی سازمان بهزیستی در خصوص آنکه کدام استان دارای بیشترین ضریب آسیب است؟ اظهار کرد: در کل کشور و کلانشهرها مانند تهران، فارس، خوزستان، اصفهان و خراسان رضوی آسیب اجتماعی بیشتری وجود دارد، البته به این دلیل است که افراد از استان‌های دیگر به کلانشهرها مهاجرت می کنند؛ همانطور که در مورد کارتن‌خواب‌ها نیز در تهران و شهرهای زیارتی تعداد آنها بیشتر است چون از استان‌های دیگر کشور به تهران مراجعه می‌کنند.

مشکلات درون خانواده دلیل ۹۰ درصد فرارها

فرید از فعالیت ۳۱ خانه سلامت ویژه دختران در معرض آسیب و خشونت زیر ۱۸ سال در کشور خبر داد و تاکید کرد: سال گذشته ۵۰۶ نفر در این مراکز پذیرش شده‌اند که در ۶ ماه اول سال نیز تعداد افراد مراجعه کننده ۲۶۰ نفر بوده است.

به گفته معاون اجتماعی سازمان بهزیستی، ۹۰ درصد فرارها از خانه به دلیل توهین، تحقیر و مشکلات درون خانواده است و ۱۰ درصد نیز به دلیل ارتباط عاطفی، دوستی، پولدارشدن دختران و … انجام می‌شود که ۶۰ تا ۷۰ درصد دختران به خانواده‌های خود بازمی‌گردند.

فرید در پایان با اعلام اینکه خرید و فروش کودکان جرم است، اظهار کرد: در این زمینه بهزیستی وظیفه تعریف شده مستقیمی با جرم ندارد اما با پیگیری‌های صورت گرفته با معاونت‌ درمان وزارت بهداشت قرار شد اگر با مورد مشکوک برخورد کردند ، سریعا اورژانس ۱۲۳ را در جریان امر قرار دهند تا کودک تحویل خانواده داده شود؛ اما متأسفانه این معضل در چند بیمارستان پایتخت وجود دارد.

[برگرفته از سایت ایسنا؛ ۱۳۹۵/۱۰/۴]


بیشتر مخالفان انتقال رشته روان‌شناسی بالینی در این رشته تحصیل نکرده‌اند

تاریخ: ۱۳۹۵/۹/۲۶؛ برگرفته از ایسنا

عضو بُرد تخصصی روانشناسی بالینی بهداشت با تاکید بر این‌که انتقال رشته روانشناسی بالینی به این وزارتخانه قطعی است، گفت: حدود ۹۰ درصد مخالفین انتقال رشته روانشناسی بالینی در این رشته تحصیل نکرده‌اند و اعتراض آنها تاثیری در تصمیم‌گیری اتخاذشده نخواهد داشت.

دکتر بهروز دولت‌شاهی در گفت‌وگو با ایسنا، با اعلام این مطلب اظهار کرد: موضوع انتقال رشته‌های مشترک از وزارت علوم به بهداشت تیرماه امسال از سوی وزیر بهداشت در پی سیاست‌های کلان سلامت و قوانین بالادستی کشور مطرح شد که رییس‌جمهور ابتدا دستور به انتقال این رشته‌ها دادند، اما این دستور با مخالفت وزارت علوم مواجه شد. در نتیجه این تصمیم توسط کارگروهی علمی مورد بررسی قرار گرفت تا با قاطعیت بیشتری در این زمینه تصمیم‌گیری صورت بگیرد.

وی در ادامه تصریح کرد: انتقال رشته روانشناسی بالینی از وزارت علوم به بهداشت یکی از رشته‌های مشترکی بود که در کارگروه علمی مورد تصمیم‌گیری قرار گرفت. در نهایت بطور قطعی تصمیم گرفته شد که این رشته به وزارت بهداشت منتقل شود و این خبر توسط یکی از اعضای کمیته در رسانه‌ها منتشر شد و مخالفان و موافقان زیادی داشت.

عضو برد تخصصی روانشناسی بالینی بهداشت با تاکید بر این‌که بسیاری از روانشناسان بالینی موافق انتقال این رشته به وزارت علوم هستند، ‌تاکید کرد: بسیاری از مخالفین انتقال این رشته معمولا افراد غیر روانشناسی بالینی و اکثرا روانشناسانی هستند که به دلیل تعصبی که به وزارت علوم دارند، از انتقال این رشته ناخرسند هستند. این در حالی است که دانشجویان این رشته موافق این انتقال هستند.

دکتر دولت‌شاهی با بیان این‌که ظرفیت تربیت روانشناسان بالینی در وزارت بهداشت بیشتر از وزارت علوم است، گفت: اگر از لحاظ تاریخی نیز وضع انتقال این رشته را مورد بررسی قرار دهیم، باید گفت که اولین دوره روانشناسی بالینی در دوره کارشناسی ارشد در بیمارستان روزبه دانشکده پزشکی دانشگاه تهران برگزار شد، در صورتی که سایر رشته‌های روانشناسی در دانشکده ادبیات تدریس می‌شد، بنابراین قبل از انقلاب این رشته زیرمجموعه دانشکده پزشکی بود و اعضای هیات علمی این رشته نیز کاملا از سایر رشته‌های روانشناسی جدا بودند.

وی ادامه داد: با توجه به این‌که فیلد آموزشی رشته روانشناسی از همان ابتدا در دانشکده روانشناسی و بعد از انقلاب نیز در انستیتو روانپزشکی تهران که تابع دانشگاه علوم پزشکی ایران بود، وجود داشت؛ بنابراین تا آن زمان دانشگاه‌های وزارت علوم هیچ نقشی در تربیت دانشجویان رشته روانشناسی بالینی در سطح کارشناسی ارشد و دکتری نداشتند که به تدریج وزارت علوم این رشته را در دانشگاه خود راه‌اندازی کرد.

عضو برد تخصصی روانشناسی بالینی بهداشت یادآور شد: در حال حاضر ۱۰ دانشگاه زیرمجموعه وزارت بهداشت دوره‌های کارشناسی ارشد رشته روانشناسی بالینی را در گرایش‌های مختلف مطالعات اعتیاد و غیره تربیت می‌کنند. بنابراین با توجه به اوضاع نابسامان این رشته، وزیر بهداشت درخواست کرد با انتقال، این رشته متولی خاصی داشته باشد و دانشجویان آموزش‌های باکیفیت دریافت کنند.

دکتر دولت‌شاهی به پیامدهای انتقال رشته روانشناسی بالینی به وزارت بهداشت اشاره کرد و گفت: انتقال این رشته برای تامین سلامت جامعه بسیار با اهمیت است، چرا که دانشجویانی که در دانشگاه‌های علوم پزشکی این رشته را آموزش می‌بینند، کیفیت آموزش آنها افزایش خواهد یافت و با توجه به این‌که نیاز است دانشجویان رشته روانشناسی بالینی بخشی از دوره‌های آموزشی خود را بصورت عملی در بیمارستان‌های آموزشی و کلینیک‌ها بگذرانند و این امکانات در وزارت علوم وجود ندارد، انتقال آن به وزارت بهداشت موجب ارتقای آموزش دانشجویان خواهد شد.

به گفته وی، در حال حاضر شاهد اوضاع نابسامان آموزش رشته روانشناسی بالینی در کشور هستیم که بی‌رویه دانشجو تربیت می‌شود. همچنین مرزهای صلاحیت حرفه‌ای در این حوزه مشخص نیست که این آسیب جدی به سلامت مردم وارد می‌کند و از طرف دیگر رشته روانشناسی در شاخه‌های دیگر بالینی دچار مشکل است و با انتقال این رشته به وزارت بهداشت این مشکلات رفع خواهد شد.

عضو برد تخصصی روانشناسی بالینی بهداشت در پایان با تاکید بر این‌که انتقال رشته روانشناسی بالینی به این وزارتخانه قطعی است، اظهار کرد: بیش از ۹۰ درصد مخالفین انتقال رشته روانشناسی بالینی در این رشته تحصیل نکرده‌اند. بنابراین اعتراض آنها نمی‌تواند تصمیم گرفته شده در این زمینه را نقض کند. در آینده نزدیک این انتقال ابلاغ خواهد شد.


گزارشی از الگوها و اختلالات شخصیت در ایران

تاریخ: ۱۳۹۵/۹/۱

دومین نشست از سلسله نشست‌های «شخصیت ایرانی؛ الگوها و اختلال‌ها»، شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۵، در پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات برگزار شد. در ابتدای این نشست، دکتر مهدی نصر اصفهانی، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران، درباره «مدل قضاوتی ایرانیان» سخن گفت و تأکید کرد که قصد تبیین و سبب‌شناسی مسئله را ندارد و صرفاً توصیفی از آنچه در طول فعالیت تخصصی‌ خود دریافت کرده، ارائه می‌دهد.

از نظر وی، ما در ایران با پدیده «یکسان‌انگاری» مواجهیم که به موجب آن برای همه افراد، فارغ از تفاوت‌ها و استعدادهای منحصر به فردشان یک مسیر موفقیت مشخص می‌شود؛ مثلاً اگر کسی از افراد خانواده یا فامیل در مسیری به موفقیت دست یافت، نگاه خانواده برای موفقیت دیگران به همان مسیر معطوف می‌شود. همچنین در  انتخاب رشته، الگویی وجود دارد که همواره ثابت است مثلاً دانش‌آموزان باهوش، به ریاضی ترغیب می‌شوند و در سطحی پایین‌تر به تجربی و در سطحی پایین‌تر به علوم انسانی و در نهایت هنر.

وی افزود: در مورد افراد نیز قضاوت بر مبنای آخرین عمل منفی آنها انجام می‌شود و نه برآیند رفتار آنها در کل بازه زمانی آشنایی. در این معنا، گویی ما شناخت خودمان از فرد را در پرانتز می‌گذاریم و این پرانتز را ضرب در آخرین عمل منفی آن فرد می‌کنیم و پس از آن، همه رفتارها و خاطرات مثبت نیز نفی می‌شوند و حتی وجوه مثبت آن فرد به عنوان «نقش بازی کردن» و یا «فریبکاری» آن فرد فهمیده می‌شوند.

علاوه بر این، در ایران تفکیک قضاوت در مورد فرد از قضاوت درباره خانواده دشوار است؛ نگرش منفی به فرد به همه بستگان و نزدیکان او نیز نسبت داده می‌شود. به عبارت دیگر قضاوت، شکل تعمیم یافته پیدا می‌کند و از فرد به خانواده و برعکس سرایت می‌کند. در فرهنگ فارسی ضرب‌المثل‌هایی مانند مشت نمونه خروار است و عاقبت گرگ‌زاده، گرگ شود گویای این مسئله است.

دکتر نصر اصفهانی در ادامه گفت:  نکته دیگر در مدل قضاوتی ما ایرانیان این است که به سخنگو بیشتر از خود سخن اهمیت می‌دهیم و ملاک برای ارزیابی سخن، گوینده آن است. به همین دلیل در موقعیت‌های مختلف جبهه‌بندی‌های خانوادگی، قبیله‌ای، حزبی و غیره در موضع گیری ما نسبت به مسائل مؤثر می‌شوند، فارغ از این‌که شخصاً نسبت به مسئله مزبور چه نگاهی داریم.

در ادامه این نشست، دکتر مریم رسولیان، عضو هیئت‌علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران، درباره «اختلال اجتماعی: غفلت از خودمراقبتی» سخن گفت و تأکید کرد که از آوردن کلمه ایرانیان در عنوان سخنرانی آگاهانه خودداری کرده است، زیرا مشاهده‌هایی از این‌گونه را نمی‌توان ویژگی خاص ایرانیان دانست.

وی با اشاره به اهمیت و ضرورت افزایش رفتارهای خودمراقبتی در جامعه گفت: بر اساس گزارش بار بیماری‌های ۲۰۱۵، ایران نمره خودمراقبتی پایینی در بهداشت فردی و خشونت‌ بین‌فردی بالایی داشته است. جامعه از تک‌تک افراد تشکیل می‌شود و رفتارها و خصوصیات افراد بر جامعه تأثیرگذار است، اما اصول روان‌شناختی فردی، لزوماً بر جامعه متمدن حاکم نیست و جامعه رشدیافته، موجودی مستقل از افراد است و به عبارتی در جوامع رشد یافته، قدرتِ فرهنگ و قانون، جایگزینِ قدرت افراد می‌شود و حفظ احترام قانون و فرهنگ به جای احترام افراد اهمیت دارد.

دکتر رسولیان افزود: خودمراقبتی به معنای مراقب خود بودن و حفظ سلامت جسمی و روانی و توجه به نیازها و استعدادهای خود و رشد آن متناسب با شرایط فردی و اجتماعی است. در سطح فیزیکی شامل مراقبت از سلامت جسمی، و الگوهای زندگی سالم و استفاده از خدمات سلامت است. در سطح روان مراقبت از عواطف و احساسات، خواسته‌ها و روابط و حفظ جایگاه خود و دیگران، ارزش‌های خود و جامعه است.

خودمراقبتی از کارکردهای «ایگو» است. ظرفیت مراقبت از خود و دیگران در نهاد خانواده الگوبرداری و ساخته می‌شود. فرهنگ خانواده و جامعه در کنار یکدیگر قواعدِ بازیِ مراقبت را برای فرد می‌سازند. نکته مهم این است که برای شکل‌گیری «خودمراقبتی» فضای خلوت و بدون حضور مراقب و فضای تجربه (یا خطا) کردن ضروری است. در غیاب مراقب و مراقبت، رفتارهای خودمراقبتی و ضرورت آن شکل می‌گیرد. به دیگر عبارت مراقبت و نظارت زیاد، منجر به ناتوانی کودک از مراقبت از خود خواهد شد. الگوی تصدی‌گرایانه والدین از اضطراب‌ها و نگرانی‌های والدین و نگاه ناباورانه به توانایی کودک نشأت می‌گیرد.

نمونه‌های این الگوی تصدی‌گرایانه را در سطح کلان نیز می‌توان مشاهده کرد؛ در حاکمیتی که توان خودمراقبتی و خودتنظیمی جامعه را نمی‌پذیرد و به نسل نوپای خود اجازه رشد رفتارهای خودمراقبتی را نمی‌دهد و معتقد است که باید در جزئی‌ترین و خصوصی‌ترین حوزه‌های زندگی شهروندان نظارت کند تا جامعه به قهقرا نرود، این نگرش منجر به کاهش رشد خودمراقبتی در گروه عمده‌ای از افراد جامعه می‌شود و نسلی آسیب‌پذیر و بدون توجه به خود به وجود می‌آید که معلول الگوهای رفتاری کلان است، اما در نگاه تصدیگران، معلول، علت تلقی می‌شود.

وی افزود: روان‌شناسان متعددی ویژگی‌های انسان سالم را تبیین کرده‌اند که بر مبنای متأخرترین این نظریه‌ها که نظریه کلونینجر است بحث را ادامه می‌دهم. انسان در سه فضایِ رابطه با خود، رابطه با دیگری و رابطه با جهان هستی زندگی می‌کند. در همه این سطوح، تنظیم روابط و خودمراقبتی در سلامتِ رابطه تأثیرگذار است. انسان سالم در ارتباط با خود، خواسته‌ها و امیال و اهدافش را پیگیری و با خود در صلح و آرامش زندگی می‌کند و قدرت مدیریت افکار، احساسات منفی و رفتارهایش را دارد. انسان سالم در ارتباط با دیگران، تعامل سازنده، همکاری و همدلی دارد و قادر به فهم خواسته‌ها و عقاید متفاوت دیگران است و به آن احترام می‌گذارد. انسان سالم در ارتباط با جهان هستی، پذیرش ابهام و عدم قطعیت، پذیرش محدودیت‌های خود و درک جهان هستی در فضای درونی خود را دارد.

وی در بیان مشاهده خود از جامعه ایران گفت: میل درونی ما میل به ایده‌آل‌گرایی یا مطلق‌گرایی است؛ نتیجه عملی این ویژگی نگاه همه یا هیچ داشتن و کلی‌نگری غیر عملی است. با توجه به کمبود میزان شناخت از خود، قادر به شناسایی و همدلی با دیگران‌ هم نیستیم و رابطه با جهان هستی و پذیرش عدم قطعیت و تنوع و سلیقه‌های گوناگون هم با محدودیت روبه‌رو می‌شود. در نتیجه قادر به پذیرش مسؤولیت برای سرنوشت خود و دیگران نبوده و برای رفع نیاز خود نگاه به بیرون وجود دارد؛ نشانه‌های این نگاه، مهاجرت به عنوان یک راه‌حل مطلق دستیابی به سعادت (است) و یا برعکس، (این نگاه که) دیگر کشورها سبب افزایش مشکلات جامعه ما هستند.

به رسمیت شناخته شدن هیجانات مثبت یا منفی جوانان و ارائه راه‌های بروز منطقی و مجاز آن، به سلامت افراد و جامعه کمک می‌کند. به عنوان مثال فوتبال در بیشتر کشورهای جهان این نقش را به‌خوبی ایفا می‌کند و در کشور ما تا حدودی برای آقایان به رسمیت شناخته شده است، اما همین هیجانات برای دختران ‌هم وجود دارد که وقتی به رسمیت شناخته نشود مثل آبی که اگر در مسیل درست حرکت نکند تبدیل به سیل خواهد شد، عمل خواهد کرد.

این استاد دانشگاه افزود: اگر باور داشته باشیم که رشد آسیب‌های اجتماعی در جامعه ما بیش از حد انتظار بوده است، یکی از اولین گلوگاه‌های آن، به رسمیت نشناختن عواطف و نیازهای هیجانی جامعه و برخورد تصدی‌گرایانه و دستوری با آن است و این الگو بین خانواده و جامعه در رفت و آمد است. به عنوان مثال پخش صحنه‌های دلخراش و خشن در سیما، منجر به بی‌تفاوتی و کاهش حساسیت مردم در مواجهه با ناملایمات خواهد شد، انسان برای مراقبت از خود و تنظیم هیجانات منفی، حساسیت خود را در این مواجهه کم می‌کند و به دنبال آن با صحنه‌هایی در دنیای واقعی روبه‌رو می‌شویم که فرد مجروحی در کنار خیابان است و مردم به راحتی از کنار او گذر می‌کنند و یا بدتر، از آن فیلم می‌گیرند.

موضوع مدیریت پوشش زنان یکی دیگر از این مثال‌هاست که  اگر موضوع را تحلیل معکوس کنیم، باید بیندیشیم که بعد از ۳۸ سال در سامان‌دهی به یک رفتار اجتماعی که جنبه ارزشی دارد و سرمایه‌گذاری فراوان اقتصادی و فرهنگی هم برای آن صورت گرفته، آیا موفق بوده‌ایم؟ اگر نه باید تحلیل کرد که یا هدف را اشتباه انتخاب کرده‌ایم و یا روش و ابزار کارمان درست نبوده  و یا هر دو. اما وقتی که در سطح جامعه این موضوع مورد بررسی قرار می‌گیرد، نتیجه‌گیری غالب این است که در اعمال فشار و برخورد تنبیهی کوتاهی شده است، راهی را که ۳۸ بار(حداقل هرسال یک بار اول تابستان) رفته‌ایم و ما را  از هدف دورتر کرده. باز هم تکرار می‌کنیم که شاید این‌بار معجزه‌ای رخ دهد؛  همین روش تربیتی با کودکان در درون خانواده‌ها هم همین نتیجه را خواهد داشت.

سال‌هاست شعار کاهش تصدی‌گری دولت مطرح شده اما به‌رغم ضرورت آن و خواست دولت، عملیاتی نشده است؛ برای عملیاتی شدن این شعار لازم است که فضای رشد فردی و پذیرش تکثر فراهم آید؛ اگر نتیجه مشخصی از تصمیم جامعه انتظار برود، واگذاری و یا انتخاب اهمیتی ندارد. در این نوع واگذاریِ امورِ مردم به خودشان، به استخدام گرفتن مردم لغت شایسته‌تری است که در این صورت باز هم حجم حاکمیت بزرگ شده و واگذاری انجام نخواهد شد و در این صورت است که مسؤولیت آلودگی هوا فقط به عهده دولت است و دولت باید مثل پدر مقتدر خانواده، همه چیز را برای فرزندانی که هرگز به بلوغ نخواهند رسید آماده کند.

دکتر رسولیان با اشاره به ظرفیت مراقبت از جامعه و اقسام آن نظیر مراقبت از محیط‌زیست، فرهنگ، ارزش‌های جامعه و دیگران گفت: در جامعه‌ای که اولویت‌های افراد متفاوت، به رسمیت شناخته نشود، افرادش فرصت تجربه خودمراقبتی نخواهند داشت و مراقبت از جامعه و ارزش‌های آن‌ هم کاهش خواهد یافت.

[برگرفته از سایت پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات ]