پیش‌داوری: عامل بقا یا مانع وفاق؟

اثری از «José Jiménez Aranda»

یادداشتی از دکتر امیر شعبانی در روزنامه شهروند (۱۳۹۳/۱۰/۱۷):

به کمک «پیش‌داوری» می‌توان با دسته‌بندی افراد و موقعیت‌ها، پیش از رویارویی با آنها یا آگاهی کامل نسبت به آنها فرضیه یا ‏فرضیاتی ساخت. داشتن چنین فرضیه‌ای به ما در کنترل موقعیت مدد می‌رساند و مانع از آشفتگی فکری، هیجانی و رفتاری ‏می‌شود. در زندگی روزمره و هر روزه با موقعیت‌های متفاوتی مواجه می‌شویم که باید در برابر آنها واکنش نشان دهیم در حالی ‏که توان بررسی دقیق و موشکافانه همه این موقعیت‌ها را نداریم و داشتن قضاوتی در مورد آن پیش از تجربه موقعیت، باعث ‏ادامه کم‌تنش‌تر روزمرگی‌ها می‌گردد. این رفتار فرد را در کنار افراد همتا، هم‌رده یا هم‌گروه خود که همگی کم و بیش ‏قضاوت و پیش‌داوری یکسانی در مورد افراد و موقعیت‌های ویژه دارند می‌نشاند و این هم‌رنگ جماعت بودن هر یک از آنها را ‏از چالش‌های درون‌گروهی محافظت می‌کند. از سوی دیگر، افراد در حالت کلی توان محدودی برای ارزیابی موشکافانه همه ‏پدیده‌های روزمره دارند و در صورتی که بخواهند همه آنها را یک به یک و بدون قضاوت ببینند، اختلال در روند معمول و ‏رضایت‌بخش زندگی را در پی خواهد داشت. به این ترتیب، پیش‌داوری باعث کاهش نگرانی‌ها، تنش‌ها و چالش‌های هر روزه ‏است. دراین مفهوم می‌توان پیش‌داوری را عامل بقای فردی دانست که در حال تعامل عادی با هم‌قطاران خود است و از آن در ‏جهت سهولت تحلیل شرایط بهره می‌گیرد. به بیان دیگر، داشتن پیش‌داوری یک توان بیولوژیک، روانی و اجتماعی و عاملی ‏در جهت تعامل ساده‌تر با محیط است و حتی بیماری‌هایی شناسایی شده که در آنها فرد توان پیش‌داوری ندارد. به عبارتی، ‏فرضیه‌سازی برای پیش‌بینی احساسات، تفکر و رفتار دیگران نوعی از کارایی است که در شکل‌دهی به کنش‌ها و واکنش‌های ‏فرد بسیار مؤثر است. از سوی دیگر، این پیش‌داوری‌ها که عموماً در جهت و هماهنگ با افراد هم‌گروه یا همتاست، در راستای ‏نزدیک‌شدن افراد همتا به یکدیگر و گاه عامل اتحاد آنهاست. به بیانی، کنار گذاشتن این پیش‌داوری‌ها ممکن است از جانب ‏سایر اعضای گروه به شنا کردن در خلاف جهت آب تعبیر شود و خود قضاوت یا برچسبی شود بر پیشانی فردی که حاضر شده ‏به رنگ جماعت نزدیک به خود نباشد.‏
مانند هر رفتار کارآمد دیگری که کارآمدی آن در محدوده ویژه‌ای تعریف می‌شود، پیش‌داوری نیز می‌تواند در محدوده‌ای ‏ناکارآمد و مخرب باشد. در واقع، اصطلاح پیش‌داوری در ادبیات مربوطه در معنایی منفی به کار می‌رود و آن را «هرگونه ‏نگرش غیرمستدل که تحت تأثیر منطق قرار نمی‌گیرد» می‌دانند. همان گونه که آمد، فرضیه‌سازی برای پیش‌بینی احساسات، ‏تفکر و رفتار دیگران نوعی از کارایی است؛ اما در حالت مطلوب، این فرضیه‌سازی باید با آزمودن فرضیه پیگیری شود و عمل ‏کردن بر مبنای همان قضاوت اولیه در بسیاری از موارد به نتیجه‌ای نامتناسب منتهی می‌شود. ما بسیاری از رفتارهای روزمره را بر ‏اساس قضاوت اولیه انجام می‌دهیم و در صورتی که از تجربه‌ها بیاموزیم به تدریج قضاوت‌های خود را اصلاح می‌کنیم. با این ‏حال بسیاری از افراد تن به اصلاح قضاوت‌ها نمی‌دهند و همواره بر همان مبنای اولیه عمل می‌کنند. به عبارت دیگر، فرضیه‌های ‏خود را نیازمند آزمودن نمی‌دانند و حتی در مواجهه با شواهد ناهم‌خوان با پیش‌داوری خود بر همان مسیر گام می‌زنند. چنین ‏منش و روشی با برچسب‌زدن به افراد و موقعیت‌ها، روابط اجتماعی این افراد را به افراد و موقعیت‌های شبیه خود محدود ‏می‌کند و مانع از آگاهی‌شان از سایر مردم و موقعیت‌های دیگر می‌گردد. در چنین شرایطی، گرایش به این وجود دارد که ‏گروهی از افراد جامعه همگی به یک چشم نگاه شوند و مثلاً سوء رفتار برخی از آنها به راحتی به همه افراد مشابه تعمیم داده ‏شود. نگرش منفی بسیاری از مردان نسبت به کارایی زنان، بدبینی طبقه تهیدست نسبت به طبقه مرفه، کناره‌گیری طبقه مرفه از ‏طبقه کم‌درآمد، متفاوت‌دیدن افراد سایر قومیت‌ها، تحقیر برخی از لهجه‌ها، غیراخلاقی دانستن صاحبان برخی از مشاغل، ‏غیرقابل اعتماد بودن دسته خاصی از خارجی‌های مهاجر، و «متفاوت» دانستن افراد مبتلا به بیماری‌های روانپزشکی از این قبیل ‏است. ‏
بنابراین یک پیش‌داوری هنگامی کارآمد است که بر پایه تصورات قالبی از افراد و گروه‌ها تداوم نیابد و بر اساس تجربه‌ها ‏اصلاح شود. در غیر این صورت، قضاوت‌ها و برچسب‌ها به دور شدن گروه‌های اجتماعی از یکدیگر و ناآگاه‌ماندن آنها از ‏منش واقعی سایر جوامع منجر می‌شود. این دور ماندن باعث گسترش برچسب‌ها خواهد بود و اسطوره‌های ناکارآمد ذهنی مردم ‏را تقویت می‌کند.‏
عوامل مختلفی را در شکل‌گیری پیش‌داوری‌ها می‌توان برشمرد: فضای رشد دوران کودکی و چگونگی رفتار والدین، ‏پیش‌داوری‌های والدین، باورهای اجتماعی و فرهنگی جمع پیرامون، شکل‌گیری هویت فرد در یک گروه یا طبقه، موقعیت ‏اجتماعی- اقتصادی، وابستگی گروهی، تعصبات قومی، پیام رسانه‌های جمعی، انگ‌ها و برچسب‌های مرسوم‌شده، و خطاهای ‏شناختی. منظور از خطاهای شناختی اشتباهاتی است که فرد در نتیجه‌گیری‌های خود از شواهد موجود دارد و به شکلی ‏تکرارشونده در موقعیت‌های مختلف بر پایه همان خطاها صورت می‌گیرد. «تفکر سیاه و سفید و ندیدن خاکستری‌ها» از این ‏قبیل است. فردی که دیگران را – مانند داستان‌های کودکانه – تنها در دو حالت خوب یا بد می‌تواند تصور کند، در ارزیابی ‏منطقی شرایط ناتوان خواهد بود. هم‌چنین «تعمیم غیرمنطقی» دانسته‌ها ممکن است به الگو دانستن همه افراد یک گروه پس از ‏برخورد با سجایای یکی از اعضای آن، یا غیرقابل بخشش دانستن همه اعضای گروهی دیگر پس از مشاهده رفتار نامناسبی از ‏یکی از آنها بینجامد. علتی دیگر برای پیش‌داوری‌ها را می‌توان در «عدم تحمل بلاتکلیفی و ابهام» در بسیاری از افراد جستجو ‏کرد. اغلب رسیدن به نتیجه و روشن شدن تکلیف یک موضوع، آرامش فرد مرتبط با آن را به دنبال دارد و بلاتکلیفی، عدم ‏قطعیت یا وجود پاسخ‌های مختلف، برای بسیاری قابل تحمل نیست. به این لحاظ، پیش‌داوری، قضاوت زودهنگام و درنظر ‏نگرفتن شواهد و نظرات مختلف کار را ساده می‌کند و مهارکننده تنش‌های فرد خواهد بود.‏
در مجموع، پیش‌داوری را شمشیری دولبه می‌توان دید: در شروع کارآمد و ضروری و در ادامه عامل جدایی. راهکاری قابل ‏توصیه برای کاستن از قضاوت‌های ناصواب، افزودن بر ارتباط و تعامل نزدیک میان دسته‌ها، گروه‌ها و طبقات مختلف مردم ‏است. این راهکار از طریق افزایش آگاهی مردم نسبت به یکدیگر، کاستن از نگرانی‌های آنها نسبت به این تعامل، و ارتقای ‏سطح همدلی میان آحاد مردم عمل می‌کند.‏


FacebookTwitterGoogle+LinkedInShare

پاسخ دهید