چرا از خرافات و دانش کاذب استقبال می‌شود؟

دکتر امیر شعبانی، روانپزشک (۱۳۹۳/۸/۱۸)

Grigoriev_Meyerkhold
اثری از بوریس گریگوریف

در اینجا مراد از خرافات، باورهای ناهمساز با عقل، تجربه و دانش است. باورهایی که گاه سینه به سینه منتقل می­‌شود و با وجود شواهد آشکاری که بر غیر منطقی بودن آن دلالت می­‌کند، پایدار می­‌ماند و بر شیوه تفکر و رفتار فرد مستولی است. در اینجا باورهای روانپریشانه دسته­‌ای از بیماران دچار اختلال روانی مقصود نگارنده نیست، بلکه باورهایی مورد نظر است که هرچند به چالش کشیدن آنها مستلزم رویارویی با افراد یا ناهمرنگی با جماعتی باشد، در واقع با فرهنگ یا خرده‌­فرهنگ صاحب آن عجین است. چنین ایده‌­ها و افکاری را گاه می­‌توان به نوعی اختلال در تعیین رابطه علت و معلولی حوادث پیرامون دانست. ولی در مواردی با وجود آگاهی ضمنی از غیرمعقول بودن آنها، رفتار مرتبط با آنها ادامه می­‌یابد؛ مانند به چوب زدن برای پیشگیری از حوادث ناگوار. انگار فرد از مواجهه استدلالی با چرایی انجام چنین رفتاری گریزان است و ترجیح می­‌دهد به هر دلیل تغییر رفتار ندهد؛ شاید یک در میلیون درست از آب درآمد!

و گاه باورهای بی­‌مدرک آن­‌چنان به شکل باورهایی جمعی و اسطوره‌­ای درمی‌­آیند که در کلام روزمره مردم و ادبیات مورد پسندشان تنیده شده و اصولاً به پرسش کشیدن­شان دور از ذهن به نظر می­‌رسد؛ یا حتی تابو تلقی می‌­گردد. موضوعاتی چون «با هوش­‌بودن ایرانی­‌ها»، «چیره بودن بی­‌چون و چرای ابرقدرت­ها بر جزیی‌­ترین تغییرات سیاسی جهان»، «همیشه بهتر بودن اجناس غربی نسبت به نوع ایرانی»، یا حتی باورهای مرتبط با درمان چون «مفید بودن مصرف مستمر ویتامین‌­ها»، «پرعارضه بودن داروهای شیمیایی و بی­‌عارضه بودن داروهای گیاهی»، «لازم بودن مصرف داروی ضد چرک به دلیل احساس چرک در گلو» و «اعتیادآور بودن داروهای اعصاب» از این قبیل­‌اند. در برابر برخی از افراد، موافقت با هر یک از این عبارات نیاز به دلیل و مدرک ندارد و به راحتی پذیرفته می‌شود، در حالی که ابراز تردید در درستی آنها نیاز به توضیح مفصل و چالش مطول دارد یا با شگفتی مخاطب همراه می‌­شود.

چرایی این پدیده (اختلال در تعیین ارتباط منطقی علت و معلول، یا اهمیت ندادن به منطق این ارتباط) پیچیده و چند عاملی می‌­نماید و می­‌توان آن را به دو دسته شرایط فردی و شرایط محیطی تقسیم کرد:

الف- شرایط فردی

۱) شرایط ذاتی: ویژگی‌­های شخصیتی خاصی در درصدی از افراد وجود دارد که آنها را متمایل به رفتار و تفکراتی چون جدی گرفتن حس ششم، اندیشه­‌های جادویی و تله‌­پاتی می­‌کند و چنین باورهایی تعیین کننده ارتباط معمول آنها با دنیا و مردم است. این ویژگی‌­ها عموماً آموخته نشده و جزو خصوصیات فردی آنهاست.

۲) شرایط روانی: پایین بودن اعتماد به نفس یا تحمل ناکامی­‌های مستمر و نیافتن راهی برای هموار کردن دشواری­‌های زندگی از مواردی است که ممکن است واکنشی به شکل غلو در توانایی­‌های خود متظاهر شود. این ناباوری زمینه‌ای به خود، ممکن است آن­‌چنان قوام و دوام یابد و در اقشار مختلف در مقام مقایسه جامعه خود با جامعه­‌ای دیگر قدرت بگیرد که باز هم واکنشی غلوآمیز این بار در سطح گروهی از افراد برانگیزاند و باورهای مشابهی را رواج دهد. به عبارتی، نیاز فرد یا گروه به تغییر شرایط می­‌تواند آنها را به ترجیح کنار گذاشتن روابط معقول علت و معلولی رهنمون کند و به این شیوه به استحکام خودباوری زخم­‌خورده خود بپردازند و قدرتی بیشتر برای ادامه مسیر زندگی بیابند.

۳) ویژگی­‌های تفکر: تفکر بسیط و غیرنقادانه به راحتی به وادی خطاهای منطقی می­‌افتد و شیوه­‌ای غیرعلمی در برخورد با وقایع دارد. در واقع، تفکر علمی مختص دانشمندان نیست، بلکه افراد منطقی و نقدکننده دارای تفکر علمی هستند؛ به عبارتی، آنها به دنبال دلایل هستند و رابطه علت و معلولی میان رویدادها را تنها پس از بررسی منطقی شواهد می­‌پذیرند. آنها آنچه را به عنوان حقیقت می­‌شنوند، در ابتدا فرضیه می‌­دانند و به دنبال شواهدی برای اثبات یا رد فرضیه‌­اند. چنین شیوه‌­ای از تفکر، جزیی از زندگی بسیاری از افراد است؛ افرادی که طبیعتاً خرافه­‌گریزند و یافته‌­های علمی را از اهلش طلب می‌­کنند. آنها حتی این یافته­‌های مستندتر را نیز محک می­‌زنند. شیوه‌­ای از تفکر که دنبال تحلیل و علت نیست و با ظاهرنگری توالی رویدادها را ناشی از ارتباط آنها می­‌داند یا منبع پرطمطراق اطلاعات دریافتی را دلیلی بر صحت آن می‌­پندارد، به سهولت به دام مدعیان می‌افتد و با تبلیغات فریبنده به تاراج می‌­رود.

ب- شرایط محیطی

۱) شرایط فرهنگی- اجتماعی: هنگام رواج یک نظر یا گرایش بی­‌مدرک یا غیرعلمی در جامعه – مانند نمونه‌هایی که پیشتر آمد – نپذیرفتن نظر جمع و به نوعی خود را خلاف جریان آب نشان دادن اغلب هزینه­‌ای دارد که هرکس را توان پرداخت نیست. به این لحاظ، فشار جمع (دوستان، خانواده، هم­‌قطاران) فرد را همراه می­‌کند و پشیمان از روشن کردن خطاهای منطقی دیگران.

۲) سوءاستفاده مروجان خرافات و تبلیغات غیراخلاقی: بدیهی است که نادانسته‌های بشر بسیار بیش از دانسته‌های اوست. به این لحاظ، خلاءهایی که در دانسته­‌های انسان به هنگام حل مسائل روزمره پیش می‌­آید غریب نیست و همه روزه پیش چشم همگان است. در تفکر علمی، فرد می­‌داند که چه می­‌داند و نیز می­‌داند که چه­‌ها نمی­‌داند و در برخورد با نادانسته­‌ها نیز شیوه‌­ای علمی برمی­‌گزیند. همین خلاء نادانسته­‌ها، مکانی است برای جولان تبلیغ شیوه‌های غیرعلمی که هزینه­‌ای گزاف بر دوش نیازمندان مستأصل می­‌گذارد و سودی کلان به جیب مروجان آگاه این شیوه­‌ها می­‌برد. همه روزه شاهد تبلیغات غیرعلمی با بزک شبه علمی در برخی رسانه‌­ها هستیم که از همین خلاء­های ناکارآمدی روش‌­های علمی سود می‌­برند. گاهی نیازی به تبلیغ رسانه‌­ای هم نیست و بسیار هستند افرادی که در خفا و به رایگان مثلاً تبلیغ مصرف تریاک می­‌کنند و دوستان خود را برای درمان یک بیماری به این روش فرامی­‌خوانند.

به طور خلاصه، منشأ بروز و رواج خرافات و در حالت کلی تفکر غیرنقادانه، عوامل گوناگون و متنوعی است که قابل تفکیک به شرایط فردی و شرایط محیطی است. با این حال، بخش اعظم این عوامل ناصواب قابل تعدیل و اصلاح است و ارتقای سطح آگاهی عمومی، رواج تفکر علمی در جامعه و رساتر کردن صدای اندیشمندان در منظر عموم مردم به شرایطی قابل قبول‌­تر منتهی می­‌شود.


FacebookTwitterGoogle+LinkedInShare