چرا باید داروی اعصاب مصرف کنم؟

دکتر امیر شعبانی، روان‌پزشک (۱۳۹۳/۹/۷)

Compliance[اختصاصی سایت روان‌پزشکان]

پس از تشخیص درست و انتخاب درست شیوه درمان یک اختلال روانپزشکی، چگونگی پیگیری درمان مطرح می‌شود که خود یکی از معضلات دست‌یابی به پاسخ مناسب درمانی است. در اینجا منظور از درمان بیشتر نوع دارویی آن است. بسیاری از افراد شروع‌کننده درمان، قادر به ادامه مناسب آن نیستند. آنها ممکن است به دلایل متفاوتی این راه را ناتمام بگذارند؛ بی‌تابی در رسیدن سریع به بهبودی، عوارض جانبی داروها، باورهای ضد مصرف دارو، فشار اطرافیان برای قطع مصرف دارو، عدم آموزش کافی در مورد چگونگی مصرف داروها و مقابله با عوارض آنها، مشکل بودن رعایت دقیق برنامه مصرف داروها، و ماهیت بیماری موجود که خود به بی‌انگیزگی فرد در ادامه درمان دامن می‌زند، از جمله این دلایل است. متن پیش رو برای پاسخگویی به پرسش‌های احتمالی مصرف‌کنندگان داروهای روانپزشکی و ارائه کمکی در جهت بهبود تداوم مؤثر درمان دارویی تهیه شده است.

چرا باید دارو بخورم؟ چرا خودم به خودم کمک نکنم؟

البته که «کمک کردن به خود» خوب است. بدیهی است که در هر شرایطی فرد باید یاد بگیرد که چگونه به خود کمک کند. اما این که «کمک کردن به خود» دلیلی باشد بر پیگیری نکردن درمان دارویی و نخوردن دارویی که پزشک تجویز کرده، سفسطه‌ای است در جهت «زیان رساندن به خود». هنگامی که درمان یک مشکل روانپزشکی با دارو به نتیجه می‌رسد، چه بسا مهم‌ترین بخش «کمک کردن به خود»، همان مصرف دارو باشد.

و اما پاسخ این پرسش که چرا گاهی مصرف داروی اعصاب ضروری می‌شود؟ اصولاً پزشک هنگامی باید دارو تجویز کند که سود آن را بیش از عوارض جانبی آن بداند. پزشک آگاه و دلسوز به هنگام انتخاب شیوه درمان یک بیماری روانپزشکی، همه روش‌های موجود را کنار هم می‌گذارد و در میان آنها دست به انتخاب می‌زند. وقتی انتخاب او تجویز دارو یا داروهایی است، این به آن معناست که او سودمندی مصرف آن دارو یا داروها را بیش از عوارض جانبی احتمالی آنها می‌داند؛ و بنابراین دلیل مصرف داروهای اعصاب این است: «مصرف‌شان سودمندتر ازعدم مصرف است، و تن ندادن به چنین درمانی عواقبی زیان‌بار دارد.» البته بدیهی است که مواردی هم وجود دارد که به‌کارگیری درمان دارویی یا غیر دارویی سود یکسانی دارد یا درمان غیر دارویی ارجح است. تشخیص این موارد بر عهده پزشک است و اگر می‌خواهیم درمان مشکل خود را مطابق با نظری تخصصی پیش ببریم، باید نظر کارشناسی او را بر ایده سایر افراد (از جمله بر ایده خود، حتی اگر پزشک هستیم) ارجح بدانیم.

چه موقعی می‌توان روان‌درمانی را به جای دارو نشاند؟

این که درمان مناسب برای یک فرد شامل به کارگیری دارو، روان‌درمانی، مشاوره، یا ابزارهای درمانی چون الکتروشوک است در ابتدا به نوع «تشخیص» بستگی دارد. بنابراین انتخاب نوع درمان موضوعی نیست که فرد پیش از مراجعه به پزشک، خود آن را تعیین کند و مثلاً بخواهد تنها از طریق روان‌درمانی مشکل را حل کند. به طور مثال، در مورد بیماری افسردگی، ملاک‌های خاصی برای تعیین شدت آن وجود دارد که بر آن اساس، پزشک می‌تواند انواع خفیف، متوسط و شدید را شناسایی کند. در موارد متوسط و به ویژه نوع شدید افسردگی، یا در موارد وجود نشانه‌های خاصی، تجویز دارو ضروری است؛ در حالی که در موارد خفیف می‌توان روان‌درمانی را درمان خط اول دانست. با این حال به جز تعیین شدت افسردگی، نکات تشخیصی تخصصی دیگری هم مطرح است که از آن جمله می‌توان به تعیین دوقطبی بودن یا نبودن افسردگی اشاره کرد. در موارد دوقطبی، که البته باز هم علایم بیمار هنگام مراجعه به پزشک معمولاً همان علایم افسردگی است، درمان دارویی متفاوتی خط اول درمان را تشکیل می‌دهد. روان‌درمانی‌ها در درمان اختلالات متنوعی از جمله انواع اختلالات اضطرابی، شخصیتی، شبه جسمی و مصرف مواد کاربرد دارد، ولی باید توجه داشت که در هر موردی نظر تخصصی در انتخاب مؤثرترین شیوه درمان موضوع پیچیده‌ای است و نیازمند دانش و تجربه کافی.

چه مدت طول می‌کشد تا دارو اثر کند؟

زجر ناشی از علایم بیماری، گاه توان صبر کردن برای رسیدن به پاسخ درمانی مناسب را از فرد می‌گیرد. با این حال، باید دانست که دیدن اثرات درمانی کافی داروها، اغلب به گذشت چند هفته از مصرف آنها نیاز دارد. این زمان ممکن است گاه به کوتاهی دو هفته و گاه به درازی دو تا سه ماه باشد. موارد کمتری هم که به عنوان مقاوم به درمان شناخته می‌شود ممکن است نیاز به مدتی طولانی‌تر و مصرف تعداد بیشتری از داروها داشته باشد. راهکاری که معمولاً از سوی روانپزشک برای تحمل این زمان توسط بیمار اندیشیده می‌شود، تجویز داروهایی سریع‌الاثر برای تسکین موقتی برخی از علایم است تا بیمار بتواند این مدت انتظار را راحت‌تر سپری کند. پس از بهبودی نسبی، داروهای کمکی مذکور به تدریج قطع می‌شوند و دارو یا داروهای اصلی ادامه می‌یابند. بنابراین، برای آن که از مؤثر بودن یا نبودن یک رژیم دارویی مطمئن شویم، باید آن را با «مقدار کافی» و «مدت کافی» مصرف کرده باشیم و سپس در مورد اثربخشی آن به قضاوت بنشینیم.

تا کی باید دارو بخورم؟

عموماً دو مرحله در درمان دارویی تعریف می‌شود. ابتدا مرحله درمان حاد و سپس دوره درمان نگهدارنده. درمان حاد به این معنی است که دارو برای کنترل علایم بیماری فعلی تجویز می‌شود و درمان نگهدارنده مربوط به زمانی است که درمان حاد به بهبودی بیمار منتهی شده است. به بیان دیگر، درمان نگهدارنده برای جلوگیری از عود بیماری در نظر گرفته می‌شود و بنابراین در مورد بیماری‌هایی به کار می‌رود که عود کننده است. این که به کارگیری درمان نگهدارنده لازم است یا نه، و اگر لازم است تا چه زمانی باید ادامه یابد، به عوامل مختلف و متنوعی وابسته است.

چرا وقتی نمی‌خواهم دارو بخورم، باز هم باید پیش روانپزشک بروم؟

به این پرسش پیش از این به نوعی پاسخ داده شد. پیش از انتخاب نوع درمان، تعیین «تشخیص» اهمیت دارد و «تشخیص» است که درمان مناسب را تعیین می‌کند. به عبارتی، تعیین مؤثرترین شیوه یا شیوه‌های درمان برای یک مشکل خاص روانپزشکی بر عهده پزشک است. البته در مواردی پزشک ممکن است بیش از یک شیوه درمانی را مناسب بداند و پیشنهاد کند و ارجحیت آشکاری میان آنها در نظر نگیرد.

چرا وقتی بیماری خفیفی دارم، دکتر داروی یک بیماری شدید را تجویز کرده؟

هر یک از داروهای مورد استفاده در روانپزشکی (و البته شاخه‌های دیگر طب) ممکن است کاربردهای متنوعی داشته باشد و مهم است که بدانیم حتی بعضی از متخصصان سایر رشته‌ها ممکن است با کارایی متنوع برخی از داروهای روانپزشکی آشنا نباشند. در واقع، کاربردهای همه داروها دقیقاً مطابق با نام مشهور دسته دارویی آنها نیست. به این ترتیب، فردی که به درستی تحت درمان با یک داروی ضد افسردگی برای درمان وسواس، یا یک داروی ضد تشنج برای درمان افسردگی (دوقطبی)، یا یک داروی ضد روانپریشی برای درمان تیک، و یا یک داروی خواب‌آور برای درمان دلشوره قرار گرفته، ممکن است پس از ابراز شگفتی فردی ناآگاه از این عدم تناسب ظاهری دارو با مورد مصرف آن، از ادامه درمان درست پشیمان شود و نسبت به دانش پزشک معالج خود تردید کند. در همین راستا باید به این نکته اشاره کرد که نوع داروی تجویز شده عموماً ارتباطی با شدت بیماری ندارد و همان‌طور که در بالا اشاره شد، به طور مثال، همان داروی ضد روانپریشی که برای درمان بیماری اسکیزوفرنیا تجویز می‌شود، با دوز متفاوتی در درمان تیک به کار می‌رود.

در برابر فشار اطرافیان برای قطع مصرف داروها چه کنم؟

گاهی فرد مصرف کننده داروهای روانپزشکی باید در چند جبهه بجنگد! یکی با افکار ضد درمان و ضد داروی خودش که او را بر علیه مصرف داروها نهیب می‌زند، و دیگر فشاری که دوستداران و اطرافیانش وارد می‌کنند. برای مدیریت مورد دوم، راهکارهایی به این شرح قابل اجراست: ۱) اصلاح باورهای نادرست اطرافیان بیمار در مورد روانپزشکی و داروهای اعصاب؛ ۲) اطلاع‌رسانی به این افراد و آموزش آنها در مورد بیماری روانپزشکی فرد مراجع و چگونگی درمان او از طریق دعوت بیمار از آنها برای شرکت در برخی از جلسات ویزیت؛ ۳) افزایش اعتماد به نفس فرد تحت درمان برای ایستادگی در برابر توصیه‌های نادرست دیگران، دفاع از شیوه درمانی که پی گرفته و حتی آموزش دادن او به اطرافیان در این زمینه؛ ۴) ارائه بروشورها یا کتابچه‌های آموزشی به اطرافیان بیمار؛ ۵) ارتباط همدلانه پزشک با نزدیکان بیمار که در جلسه ویزیت حاضر شده‌اند، در جهت رفع نگرانی‌های آنها و پی‌بردن‌شان به دانش و مهارت پزشک معالج.

(کانال تلگرام نویسنده: https://telegram.me/myclinic)


FacebookTwitterGoogle+LinkedInShare

پاسخ دهید